پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

11 ماهگی

1392/4/17 17:18
نویسنده : مامان نازنین
272 بازدید
اشتراک گذاری

نفس مامان و بابا

        

ماهگیت مبارک .

(البته با کلی تاخیرخجالت)این پست مال 2 تیر ماهه خجالت

وای که باورم نمیشه زمان داره اینجور زود میگذره و بزرگ میشی. وقتی فیل مهای دوران نوزادیت و میبینم اشک تو چشمام جمع میشه و دلم برای اون روزا با همه سختی هاش تنگ میشه الان که دارم اینارو برات مینویسم پایین میز نشستی و دای با اسباب بازی هات بازی میکنی و هر چند دقیقه ی بار با من دالی میکنی و ی جیغ بنفش میکشی .

کارهایی که تا الان انجام میدی:

دستمال مرطوب رو بر می داری و صورتت رو پاک می کنی( فدات شم )

ماشین بازی می کنی و کل خونه ماشینتو چهار دست و پا راه می بری ( قربونت بشم )

موهای خودتو و من و بابا رو شونه می زنی (بوووس)

با شیشه آبت خودت آب می خوری( نوش)

سرتو به چپ و راست تکون میدی و میگی آآآآآآآ ( بخورمت)

ی دستتم میگیریم و تاتی میکنی

به محض اینکه هندوونه میبینی زودی دَ میکنیش یعنی میزنیش حتی تو خیابون .(ی بار هندوونه به پات خورده و دیگه باهاش پدر کشتگی پیدا کردی )

تا میبرمت تو دستشویی بشورمت زمین رو اَه میکنی و تند تند میگی اَه اَه(چون وقتی میرم دستشویی دنبالم میای تا در رو باز میکنم میخوای بیای تو بهت میگم کثیفه اَه اَه تو هم یاد گرفتی)

وسایلی هم که خیلی خوب میشناسی و نشونشون میدی :لامپ . ساعت . عروسکت که به اسم نی نی میشناسیش . بیب بیب(ماشینت). کتاب . قاشق . چنگال . جوجو . توپ .

به محض اینکه آهنگ میذاریم نانای میکنی و دستاتم خیلی قشنگ میچرخونی و از ذوقت پاهاتم تکون میدی

کلماتی هم که تا الان میگی : 

ماما. بابا . تو(توپ). بَه بَه(غذایا هر خوردنی دیگه ). بَه (آبَ). داغ(چای میبینی زودی میگی داغ ).دیااااا(دریا ).جیززززز. دو روزم هست میگی جیشششش و پوشکتو اشاره میکنی.تا من یا بابا از پیشت میریم یا توپت یا هر چیز دیگه ای که از ت دور میشه زودی دستت رو ممیبری پشت سرت و میگی ووووفت یعنی رفت .ینی خوردنی میشی تو اون لحظه خوشمزه.

خلاصه که خیلی کارای جدید و تو دل برویی میکنی ولی اینم بگم که ی کار بدم یاد گرفتی که اونم جیییییییییییییییییییغه اونم از نوع بنفشش نمیدونم هم چطوری این رو از سرت بندازم هر چیزی رو که بخوای و دستت بهش نرسه جیغ میکشی و اگه بهت ندم تا چند ساعت بهونه گیری میکنی .

حالا هم چند تا عکس از 11 ماهگیه دختر نازم

ی روز خونه بابا جون. مهدی (پسر خاله خودم )اومده بود تو چشم ازش بر نمیداشتی و اونم حسابی باهات بازی کرد

اولین بار که این لباست رو تنت کردم نیم ساعت با پاپیوناش مشغول بودی

 خدا رو به خاطر وجود فرشته نازنینی مثل تو شکر میکنم .

          

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

سارا زارع
17 تیر 92 17:07
سلام گلم به وبلاگ آلوچه بابا و مامان هم سر بزن خوشحال ميشم.
الناز مامان ارمیتا
17 تیر 92 17:29
عزیزززززززززززم من که عاشق ماشین بازیشم با اون صداش
سپید(مامان یونا)
17 تیر 92 18:05
ماشالله چه جیگری شدی ووروجک خالههههههه
رها
19 تیر 92 2:17
جووووووونم پارمین بازیگوش زیبااااااااا دوست دارم خاله جون


مرسی خاله مهلبونم بوووووووووووووس
مامان دنیز
19 تیر 92 9:42
افرین دختر قشنگم اینهمه چیز یاد گرفته... ای قربونت بشم من با اون عکسای نازت
مامان مریم
25 تیر 92 18:06
الهی چقد نازی تو...چه بامزه با لباسش سرگرم شده...عکس اولیتم خیلی خوش تیپ شدیا
عمه
18 شهریور 92 17:43
پارمین جون دوست داریم - بوس
دختر خاله(نگین)
8 آذر 92 16:44
پارمین جونم دوست دارم